تبليغاتX
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
زندگی لطف اجباری اما شیرین خداوند است

 



آیا کار شما طاقت فرسا و خیلی سخته..سخت تر از کار این کودک؟؟،



 



آیا حقوق و درآمد شما خیلی کمه؟حتی از این کودک؟؟...،



 



آیا فکر می کنین تنها و غریب هستین ؟/بدون همدم؟؟؟،


 


 آیا فکر می کنین که تحصیل کردن کار شاق و سختیه و امکانات تحصیلی در جایی که هستین  خیلی کمه؟؟حتی از؟؟؟...







آیا  احساس شکست و تسلیم شدن در برابر سختیها و مشکلات بهتون دست داده پس این پیرمرد چی بگه؟؟ !
 

 


زیر بار زندگی خمیده و نالان هستین...همیشه؟؟

 

 



آیا تو منطقه ای که هستین مترو یا اتوبوس نیست؟؟شاید هم ناراحتین از  نداشتن ماشین شخصی؟؟

 

رودها در جاری شدن
.وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند
کوه ها با قله ها
و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند
وانسانها
همه انسانها
با عشق، فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد ، هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد ، هرگز نباشد

و خداوند عشق را آفرید

 تا شکر گزار باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 15:47  توسط رضا | 

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 15:10  توسط رضا | 

مريد به مرادش گفت: "من بيشتر روزم را به فكر كردن به چيزهايي كه نبايد به آنها فكر كنم و غرق شدن در آروزهايي كه نبايد در سر بپرورانم و خيال بافي هاي بيهوده گذرانده ام."

مرشد شاگردش را به پياده روي در جنگل پشت خانه اش دعوت كرد. در راه، مراد گياهي را به مريد نشان داد و پرسيد: "اين چه گياهي است؟"

مريد جواب داد: "بلادونا. گياهي سمي كه مي تواند هر كس را كه آن را بچشد بكشد."

مراد گفت: "اما نمي تواند كسي را كه فقط به آن نگاه مي كند بكشد. خواهش هاي منفي نيز، اگر تو را اغوا نكنند، نمي توانند آسيبي به تو برسانند."

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:29  توسط رضا | 

مردي در يكي از دره هاي كوهستان پيرنه در حال پياده روي به چوپان پيري برخورد و غذايش را با او قسمت كرد. سپس مدتي طولاني با هم نشستند و از زندگي سخن گفتند.

مرد گفت:" اگر كسي واقعاً به خدا اعتقاد داشته باشد، بايد بپذيرد كه آزاد نيست، زيرا خداوند بر هر حركتي حاكم است."

چوپان مرد را به دره عميقي در همان حوالي برد. جايي كه انسان مي توانست پژواك صدايش را به وضوح بشنود.

چوپان گفت: "زندگي مثل اين ديوارهاست و سرنوشت مانند فريادي است كه هريك از ما ممكن است سر دهد. فرياد ما به سينه ديوار مي خورد و به همان شكل به سوي ما باز مي گردد. خداوند مانند پژواك صداي ماست."

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:28  توسط رضا | 

يكي از مريدان شيوانا مرد تاجري بود كه ورشكست شده بود. روزي براي تصميم گيري در مورد يك موضوع تجاري،‌ نياز به مشاور بود. شيوانا از شاگردان خواست تا مرد تاجر را نزد او آورند. يكي از شاگردان به اعتراض گفت: اما او يك تاجر ورشكسته است و نمي توان به مشورتش اعتماد كرد. شيوانا پاسخ داد: شكست يك اتفاق است. يك شخص نيست! كسي كه شكست خورده در مقايسه با كسي كه چنين تجربه اي نداشته است، هزاران قدم جلوتر است. او روي ديگر موفقيت را به وضوح لمس كرده است و تارهاي متصل به شكست را مي شناسد. او بهتر از هر كس ديگري مي تواند سياهچاله هاي منجر به شكست را به ما نشان بدهد. وقتي كسي موفق مي شود بدانيد كه چيزي ياد نگرفته است!

اما وقتي كسي شكست مي خورد آگاه باشيد كه هزاران چيز ياد گرفته كه اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد مي تواند به ديگران منتقل كند. وقتي كسي شكست مي خورد هرگز نگوئيد او تا ابد شكست خورده است! بلكه بگوئيد او هنوز موفق نشده است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 9:15  توسط رضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من غلامرضا هستم متولد 1356.لیسانس مهندسی متالورژی و لیسانس تکنولوژی آموزشی دارم و هم اکنون دانشجوی فوق لیسانس رشته مدیریت آموزشی هستم.
این وبلاگ رو ساختم برای اینکه مطالب جالبی رو که از جاهای مختلف دریافت می کنم در اختیار بقیه هم قرار بدم.امیدوارم که این وبلاگ بتونه برای دوستانم راهگشا باشه.برای همه شما عزیزان آرزوی عشق و برکت الهی دارم.

نوشته های پیشین
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
تکنولوژی آموزشی
دل نوشته های من
روانشناسی
گل سنگ"مريم گلي"
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM